June 20, 2009
امروز شعارها به سمت تو هجوم آوردند. بچه ها، عکس هات را کندند و آتش زدند. مثل مجسمه هايی که سی سال پيش واژگون کردند. امروز خيلی چيزها عوض شد آقا!
June 19, 2009
رهگذر، رهگذر از اين کوچه
تندتر، تندتر بپيچ، برو
رهگذر، لحظه ای درنگ مکن
کاندر اين خانه ی طلسم شده
ورد جادوگران راه نشين
قصه ی سحر کردن تو بود.
«نصرت رحمانی»
June 4, 2009
گاهی اعتماد به نفس مرزها را می درد. خودش را به در و ديوار می کوبد و چنگ می اندازد. اعتماد به نفس، گاهی خودکشی می کند.