April 25, 2009
«گروندچ پير از نويسنده دعوت می کند تا به ديدن او برود؛ نويسنده با کمال ميل اين دعوت را می پذيرد و چند روز پشت سر هم به ديدارش می رود و در مصاحبت او از شب های گرم و آرام تابستان قبرستان، که هيچ جنبنده ای سکوت الهی آن را بر هم نمی زند،واقعاً لذت می برد... در جريان اين چهار جلسه صحبت – اولی روی نيمکتی زير درخت تبريزی، دومی روی نيمکتی زير درخت چنار، سومی روی نيمکتی زير درخت بلوط و چهارمی روی نيمکتی زير درخت اقاقيا(گروندچ پير عاشق تغيير است و ادعا می کند که تعداد ديگری نيمکت در اختيار دارد که هر کدام زير درخت مختلف ديگری قرار دارد.)- دو هم صحبت توانستند از سر فرصت سيگار دود کنند و آبجو بنوشند و گاه گاهی به سروصدای دوردست و تقريباً مطبوع شهر گوش فرا دهند.»
سيمای زنی در ميان جمع؛ هاينريش بل؛ برگردان: مرتضی کلانتريان؛ نشر آگه.