November 21, 2008
روی زمين؛ کمی بالاتر. توی سلول يکی از همين تکرارهای بی معنی. اين برج های سر به فلک زن. دو حفره ی مستطيلی، تنگ هم. سايه روشنی محو. سياه به سفيد، سفيد به سياه. پشت نرده ها. سايشِ مداومِ نفس زنِ پرده روی شيشه ها. پسِ پنجره ها. شلاقِ سردِ سياه وشِ روی ديوارها. کنار حفره ها. عوعوی سگی، توی پس کوچه های تيره یِ ولگردی، به تمنای تکه ای استخوان. صدایِ زنگ دارِ خراشيدن سطلِ زباله روی کف سمنتیِ پياده رو.
روی زمين؛ کمی بالاتر. پشت پرده ها. رفت و آمدِ بی شکيبِ سايه ای محو از ضلعی به ضلع ديگر. از حفره ای به حفره ی ديگر. مکثِ بی رمقِ سايه، پشت دريچه های گرفته و تار. و باز حرکت متناوب.
نوسان ثانيه های توسری خورده. لرزشِ حلقه ی طناب آويزان از ضلع بالايیِ مستطيل. پس و پيش شدن دايره ی مرگ. بالا رفتن سايه تا همسايگی حلقه. گره خوردن دست ها، به دور حلقه. حلقه ای که ديگر گردن را محاصره کرده.
جنبشی سريع. سکونِ ثانيه ها. ايستِ عقربه ها. نوسان سياهِ سايه، توی دريچه. آونگ جسد سايه، پشتِ ميله ها. آن جا، آن رو به رو. روی زمين؛ کمی بالاتر. تيک، تاک... تيک، تاک.