October 19, 2008
به نظرم می شود.بايد طوری تمامش کرد.فقط بايد تصميم بگيرم و شروع کنم، همين. اين تقريبن يک سال و نيم، زمان خوبی است، اگر از کفم مفت نرود البته. می خواهم بگويم، نبايد بگذارم مثل اين سه سالِ رفته، همين طور خرکی بگذرد. واقعن توی اين دنيا چيزی گه تر از اين نيست که يکهو، بدون اين که هيچ کار خاصی انجام داده باشی، بفهمی چند سال از عمرت دود شده رفته هوا.
خسته شده ام از اين که تک تکه باشم و هر تکه ام افتاده باشد گوشه ای. ديگر اين پخش و پلا بودن را نمی توانم ادامه بدهم. يعنی، فهميده ام که راه به جايی نمی برد. همين که گفتم؛ فقط بايد تصميم بگيرم و شروع کنم. بايد جمع و جور و شسته رفته شوم و تکه خرده هايم را از اين ور و آن ور بردارم روی هم سوار کنم.
يک سال و نيم به خودم وقت می دهم از حالا.