October 26, 2008

   معرکه می شد اگر هر کس، مثل اين پی سی، برای خودش يک دکمه ی شات داون يا استند بای داشت. آن وقت مجبور نبودی شب ها برای اين که خوابت بگيرد، آن قدر دور خودت، از اين پهلو به آن پهلو، چرخ بزنی تا گرگيجه بگيری.
   هيچ وقت خدا يادم نمی آيد مثل آدم خوابم برده باشد. هميشه بايد کلنجار می رفتم. این دم آخری هم که نتوانستم خوابيده شب را صبح کنم و هی اين ور و آن ور شدم.ديشب را می گويم. الآن هم به هيچ عنوان احساس کمبود خواب ندارم. خودم هم سر از کار خودم در نمی آورم. شايد هم به خاطر آن نوشته ی قبلی است که جناب خواب خواسته لجم را دربياورد.

لينک مطلب | نظرات (1)