September 27, 2008
نه اين که هواش را کرده باشم؛ و شوق و ذوق حالی به حالی ام کرده. نه؛ موضوع ين نيست. آدمی زاد موجود غريبی است. واژه ها را می ريزد توی خودش تا سرريز شوند. آن وقت است که نمی داند با اين همه کلمه، اين همه حرف چه کند. شايد دلی پيدا کند روزی براشان. اما تا آن وقت در جايی بايد نگه شان دارد. يا اين که برای هميشه خاکشان کند. گاهی هم دست به دامن هنر می شود و ادبيات. از او می شنود، با او می بيند و به او می گويد. تا مثل خوره نيفتند به جانش و ريش ريش اش نکنند.
ميخ نوشت: اسم من ميخ فندرسکی می شود. ممنون جناب ميرفندرسکی